خنده ی تو !   

نان را بگیر از من ،

هوا را بگیر اما

خنده ات را نه !

***

گل سرخ را مگیر ؤ

سوسنی را که می کاری !

آبی که از شعف تو سر ریز می شود

و موج ناگهان نقره ای را که می زایی !

***

از جنگی دشوار باز می آیم

با نگاهی خسته

که جهان راکد را دیده است ،

لیکن چندان که خنده ات در آسمان می ریزد

دروازه های زندگی به رویم گشوده می شوند !

***

......

هنگامی که چشم می گشایم ،

هنگامی که چشم می بندم ،

هنگامی که می روم ،

هنگامی که باز می گردم ،

نان را بگیر از من ،

هوا را بگیر ،

روشنی ؤ بهار را بگیر از من ،

اما خنده ات را نه

تا چشم از جهان فرو نبندم !

پابلو نرودا

 

لینک