بعد از تو   

ای هفت سالگی

ای لحظه ی شگفت عزیمت

بعد از تو هرچه رفت ‌،  در انبوهی از جنون و جهالت رفت

بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن

میان ما و پرنده

میان ما و نسیم

شکست

شکست

شکست

بعد از تو آن عروسک خاکی

که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز به جز آب ، آب ، آب

در آب غرق شد

....................

چه قدر باید پرداخت ؟

چه قدر باید

برای رشد مکعب سیمانی پرداخت ؟

ما هرچه را که باید

از دست داده باشیم ، از دست داده ایم

ما بی چراغ به راه افتاده ایم

و ماه ، ماه ، ماده ی مهربان ، همیشه در آنجا بود

در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی

و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها

می ترسیدند

چه قدر باید پرداخت ؟...

فروغ فرخزاد

 

لینک
   تولدت مبارک مانلی !   

امروز روز تولد قدیمی ترین دوستمه . دوستی که تکه ای از  تمام خاطرات کودکی  و  روزای پر از خاطره ی نوجوونی منه . یه دنیا خاطره ازش دارم . اصل این آشنایی بر میگرده به سالها قبل ، وقتی که پدربزرگ هامون (به قول خودشون)  با هم فوتبال بازی میکردن و ۱۲-۱۳ سالشون بوده...  خلاصه این دوستی عمیق میشه و باعث میشه بچه هاشون هم با هم دوست بشن و یه دوستی خوانوادگی عمیق به وجود بیاد . خوب من و دوستم مانلی هم به عنوان نوه هاشون این سنت رو حفظ می کنیم و از بدو تولد با هم دوست میشیم .... فکر می کنم شبیه همچین رابطه ای خیلی کم باشه ، خیلی کم ! 

همه ی اینا رو گفتم که بگم امروز تولد مانلی هست . اما یه مشکلی هست ؛ اونم اینه که من نمیتونم براش کادو ببرم یا بهش زنگ بزنم و تبریک بگم چون .... چون پارسال شب یلدا اون رو از دست دادم .... رفیق قدیمی کودکانه های رفته م رو از دست دادم و امروز تولد اونه . اون فقط بیست روز از من کوچیکتر بود . دوست من این زندگی لعنتی زشت رو دوست نداشت ... توی این یک سال من هر روز به یادت بودم مانلی ، هر روز بی اختیار یادت می افتم مانلی ! هر روز ...

تولدت مبارک مانلی زیبا !

لینک
   مهمون جدید   

وبلاگم مبارک !

من مهمون جدید دنیای وبلاگم ...

لینک